صفحه جالبستان را در فیسبوک لایک کنید

نوشته شده توسط :

 جام می

بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم
به بزم گرم تو، چون شعله یی، زبانه کشم
به ککل تو نهم چهره و بگریم زار
به تار عشق، ز الماس سفته دانم کشم
شوم چو پرتو مهتاب و تابم از روزن
که تن به بستر گرمت بدین بهانه کشم
شوم درخت برومند وسرکشم از بام
که دست شوق تو را سوی بام خانه کشم
شوم چو برق جهان سوز خشمگین، که مگر
به کوه درد و غمت، سخت، تازیانه کشم
هزار چک دلم شد ز تاب این حسرت
که پنجه در سر زلفت بسان شانه کشم
به چشم، سرمه کشم تا دلت بلرزد سخت
هنر بود که خدنگی براین نشانه کشم
شبی به کلبه ی سیمین، اگر به روز آری
دمار از غم ناسازی زمانه کشم


برچسب : شعر،غمگین،عاشقانه, ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 1516
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 1337 نفر مجموع امتياز : 3927



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : يکشنبه 15 بهمن 1391 | نظرات (0)



تبلیغات متنی شما در اینجا فقط در بدل 100 افغانی فی ماه
امارگیر سایت