صفحه جالبستان را در فیسبوک لایک کنید

نوشته شده توسط :

نغمه سرا

این نغمه سرا کیست بگو تا نسراید

بر این دل غم دیده دگر غم نفزاید

صد حسرت و درد است کز آوای وی امشب

نیشم بزند بر دل و جانم بگزاید

این نغمهء من بود ز من گمشده دیریست

چشمم برهش دوخته باشد که درآید

نالنده و رنجور ، شتابد ز ره اینک

در تیرگی شب سوی من ره بگشاید

کی بود و کجا بود و من و سرخوشی و شب

حالی که دریغا نفسی بیش نیاید

ایشان بر بودند مگر این گهر از من

نی نی که گمان بد بر دوست نشاید

این نغمهء من بود که هرگز نسرودم

وین مرغ رمیده به قفس باز نیاید


برچسب : شعر, ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 1589
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 1408 نفر مجموع امتياز : 4165



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : شنبه 24 فروردين 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :

 سینه تنگم

درون سینه تنگم دل صد پاره میگرید 

میان خانه بی کودکم گهواره میگرید 

 زمین بیچاره میدانم فلک بیچاره تر از او 

دو بیچاره به احوال منی بیچاره میگرید 

ز بزم گرم شاهان خنده مستانه می آید 

به چشم من ولی هر خشت برج و باره میگرید 

نوای درد پنهانم در این آوای محوانی 

برای عشق دلدارم چنین مردانه میگرید 

ز بس راهم دراز است آخرِ آنرا کی داند 

میان راه بی پایان ابر آسمانه میگرید 

در این ایام پادشاهی تاج عشقت بر سرم بود 

بیاد لحظه ای عشقت چشم آواره میگرید 

ز مهرت ندیدم مانندی در این دنیای بی مهری 

بیاد مهر راستینت شاعر این ترانه میگرید 

ز راز عشق پنهانی ندانم حرف دلت را 

چرا قلبم برای این همه افسانه میگرید


برچسب : شعر غمگین عاشقانه، سینه تنگم, ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 2730
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 1430 نفر مجموع امتياز : 4161



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | نظرات (1)
نوشته شده توسط :

 جام می

بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم
به بزم گرم تو، چون شعله یی، زبانه کشم
به ککل تو نهم چهره و بگریم زار
به تار عشق، ز الماس سفته دانم کشم
شوم چو پرتو مهتاب و تابم از روزن
که تن به بستر گرمت بدین بهانه کشم
شوم درخت برومند وسرکشم از بام
که دست شوق تو را سوی بام خانه کشم
شوم چو برق جهان سوز خشمگین، که مگر
به کوه درد و غمت، سخت، تازیانه کشم
هزار چک دلم شد ز تاب این حسرت
که پنجه در سر زلفت بسان شانه کشم
به چشم، سرمه کشم تا دلت بلرزد سخت
هنر بود که خدنگی براین نشانه کشم
شبی به کلبه ی سیمین، اگر به روز آری
دمار از غم ناسازی زمانه کشم


برچسب : شعر،غمگین،عاشقانه, ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 1586
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 1367 نفر مجموع امتياز : 4021



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : يکشنبه 15 بهمن 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :

بیتو میمیرم! 

 

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است
ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه
ناز و تمکين و ادای خوبرويانم بس است
از حديث زلف مشکين تو سرگردان شدم
بعد امشب ديدن خواب پريشانم بس است
گر خيال يار گردد پيش چشمم شام مرگ
اينقدرها روشنی ماه تابانم بس است
قيمت چينی دل را من نمی خواهم ز تو
يک نگاه گوشهٔ چشم تو تاوانم بس است
پای رفتارم اگر بر دامن غم شد گره
وسعت چاک گريبان بهر جولانم بس است
گر نگشتم قابل آه سحر چون زاهدان
شور و افغان دم شام غريبانم بس است
در دو عالم از کس ديگر نمی خواهم مدد
از برای دستگيری پير پيرانم بس است
نيستم گر لايق طوف حرم چون حاجيان
گردش دور مزار شاه مردانم بس است
بر سر بازار هستی سير عبرت می کنم
بی متاعيها جلوس رنگ دکانم بس است
پيش من کمتر بخوان افسانهٔ پاريس را
زين جهان بيوفا گلگشت پغمانم بس است
عشقری ما را نگردان دربدر بهر خدا
گوشهٔ ويرانهٔ يک نيمهٔ نانم بس است


برچسب : اشعار،غمگین،عاشقانه,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 861
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 607 نفر مجموع امتياز : 1865



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 دی 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :

 بشکسته دل

من گلی خشکیده در بشکسته گلدانم هنوز

از ازل بیمارم و دنبال درمانم هنوز

در پس یک شیشه ی بشکسته دور از آفتاب

شاخه ای بشکسته در بشکسته گلدانم هنوز

گر چه دلتنگ بهار و بلبل سر گشته ام

در پی سرمای جانسوز زمستانم هنوز

رقص گل در زیر باران دلنوازی میکند

من ولی در حسرت یک قطره بارانم هنوز

از همان روزی که با غم عهد و پیمان بسته ام

تا که هستم بر سر آن عهد و پیمانم هنوز

زنده بودن را فقط احساس ثابت میکند

زندگی را دشمن احساس میدانم هنوز

زندگی یعنی دبستانی که از غم ساختند

من همان شاگرد پیر آن دبستانم هنوز

مانده ام با این همه گوش گران و چشم کور

با که گویم بی سبب در کنج زندانم هنوز


برچسب : ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 855
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 638 نفر مجموع امتياز : 1938



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : چهارشنبه 29 آذر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :

 غم عشق

دوباره دل هوای با تو بودن کرده 

---
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده 

---
دل من خسته از این دست به دعاها بردن 

---
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن 

---
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه 

---
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه 

---
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم 

---
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم 

---
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی 

---
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم 

---
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه 

---
حالا من یه ارزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه 

---
دوباره دل هوای با تو بودن کرده 

---
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده 

---
دل من خسته از این دست به دعاها بردن 

---
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن 

---
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن 

---
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه 

---
حالا من یه آرزو دارم تو سینه 

---
که دوباره چشم من تو رو ببینه


برچسب : ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 837
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 521 نفر مجموع امتياز : 1610



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 آذر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :

نگفتمت

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی

ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی

رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی

با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی

دیدم کـــــــــــــه می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی

گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی

ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی

رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی


برچسب : ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 826
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 586 نفر مجموع امتياز : 1771



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : سه شنبه 16 آبان 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : مجتبی کامبیز باباخانی

قاب دل 

تصـویر تو در قــاب دل

نـام تو درج کتــــاب دل

غــم های تو مهمان من

میدهــــــم اش کبـاب دل 

وای تو چـرا اینقدر گشتـه ای دلگیر من

ای آشنای شام ما دلبر و دستـــــگیر من

باز کجا میروی؟ باز کـــــــــجا میروی؟

پیر من ای پیر من ، پیر من ای پیر من

دستم ز دامانت رها نمیکنم

سرم دریغ ز آشنـــا نمیکنم

دیده ام با دیدنت دیگر آن عــــــادت نشد

قلب من با خواستنت دیگر آن عادت نشد

گشته ای حرف دعای من

روشنی شبـــــــــــهای من

دور از رخت شود سیاه طالع و تقدیر من

باز کجا میروی؟ باز کـــــــــــجا میروی؟

پیر من ای پیر من ، پــیر من ای پیر من

دور از خیال تو مرا نه زندگیست

نه آرزو از تو مـــگر بیهودگیست

مونس و همراه دل هستی و دنیای من

وصل تو منزلگه این دل شیــــدای من

مرو مرو با ما بمان

بیا و بهر خــدا بمان

دلم گدای تو بود مکن رهایش مــیر من

باز کجا میروی؟ باز کــــــــجا میروی؟

پیر من ای پیر من ، پیر من ای پیر من


برچسب : ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 870
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 543 نفر مجموع امتياز : 1629



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : شنبه 25 شهريور 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : مجتبی کامبیز باباخانی

دل 

نشد یک لحظه از یادش جدا دل 

زهی دل ، آفرین دل ، مرحبا دل 

ز دستش یکدم آسایش ندارم 

نمی دانم چه باید کرد با دل  

هزاران بار منعش کردم از عشق 

مگر بر گشت از راه خطا دل  

به چشمانت مرا دل مبتلا کرد 

فلاکت دل ، مصیبت دل ، بلا دل  

از این دل داد من بستان خدایا 

ز دستش تا به کی گویم خدا دل  

درون سینــــــــــــــه آهی هم ندارد 

ستمکش دل ، پریشان دل ، گدا دل  

به تاریکی گردنش را بسته زلفت 

فقیر و عاجز و بی دست و پا دل  

بشد خاک و زکویت بر نخیزد 

زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل 

ز عقل و دل دگر از من مپرسید 

چو عشق آمد ، کجا عقل و کجا دل  

تو لاهوتی زدل نالی ، دل ازتو 

حیا کن یا تو ساکت باش ، یا دل


برچسب : ,
درباره : اشعار غمگین عاشقانه,
تعداد بازديد : 743
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 485 نفر مجموع امتياز : 1447



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : شنبه 25 شهريور 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : مجتبی کامبیز باباخانی

سوز دل

فقط سوز دلم را در جهان پروانه میداند 

غمم را بلبلی کآواره شد از لانه میداند 

نمیگیریم ز غیرت غیر میسوزد بحال من 

ننالـــــم چون زغم یارم مرا بیگانه میداند 

به امیدی نشستم شکوه خود را به دل گفتم 

همی خـــــندد بمن این هم مرا دیوانه میداند 

به جان او که دردش را هم از جان دوستتر دارم 

ولی می میرم از این غم که داند یا نه میداند 

نمیداند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد 

ولیکن مو به مو این داستان را شانه میداند 

نصیحتگر ، چه میپرسی علاج جان بیمارم؟ 

اصـــــــــــول این طبابت را فقط جانانه میداند


برچسب : ,
درباره : [PostCategoryTitle],
تعداد بازديد : 758
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 487 نفر مجموع امتياز : 1454



:: موضوعات مرتبط: [CategoryPostsTitle]
تاریخ انتشار : شنبه 25 شهريور 1391 | نظرات (0)
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد



تبلیغات متنی شما در اینجا فقط در بدل 100 افغانی فی ماه
امارگیر سایت